![]() |
![]() |
|
| مقدمتان گلباران |
|
این وبلاگ هک شد """"""""""""with sorry to yasi"""""""
hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas hacked by hichkas |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 28 اردیبهشت1385ساعت 19:4 توسط یاسی |
|
|
نیمی سلام و نیمی بدرودم - نیمی کویر و نیمی رودم و دیشب باز از تو سرودم!
نیمی خزان و نیمی بهارم - نیمی اشک و نیمی لبخندم و می دانم که دیگر همیشه دربندم! نیمی تسلیم و نیمی گریزم و نمیدانی که چگونه با عشقت در ستیزم؟! نیمی یاس و نیمی امید - نیمی سیاه و نیمی سپیدم و با زهم هنوز در تردیدم! نیمی فریاد و نیمی سکوت - نیمی نور و نیمی سوت و کورم و همواره از تو دورم! به حقیقت که می نگرم به سرنوشت که می اندیشم از تو دورتر می شوم. اینهمه فاصله را چگونه تاب بیاورم؟! نیمی نشاط و نیمی غمینم - نیمی رها و نیمی اسیرم و اینک مسافری ره آورد کویرم! چه قدرتی می تواند مرا از دشت و جنگل و دریا به کویر برساند؟ چه قدرتی در کویر مرا به آرامش میرساند...........؟!!! کاش می شد از حسرتها و دلتنگیها بگویم - کاش می شد از رویاها و آرزوها بنویسم. کاش می شد برای شبهای تاریک و دلگیرم کمی مهتاب بیاورم! اسمان هم امشب غمش سنگین است.آخر: همه ستاره ها به زمین آمدند............به دیدار این دل غمگین آمدند...!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 15 اردیبهشت1385ساعت 19:41 توسط یاسی |
|
|
با هم
با هم میشه مثل ماه درخشید با هم پشت ما کوهه با هم پشت ما کوهه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 5 اردیبهشت1385ساعت 13:49 توسط یاسی |
|
|
دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت: ای دختر بهار حسد می برم به تو........ عطرو گل و ترانه و سرمستی تو را با هرچه طالبی به خدا می خرم زتو! بر شاخ نوجوان درختی شکوفه ای با ناز می گشود دو چشمان بسته را می شست کاکلی به لب آب نقره فام آن بالهای نازک زیبای خسته را...... خورشید خنده می کرد و زامواج خنده اش بر چهره روز روشنی دلکشی دوید موجی سبک خزید و نسیمی به گوش او رازی سرود و موج به نرمی از او رمید! خندید باغبان که سرانجام شد بهار دیگر شکوفه کرده درختی که کاشتم دختر شنید و گفت چه حاصل از این بهار ای بس بهار که بهاری نداشتم.....!! خورشید تشنه کام در آن سوی آسمان گویی مجمری از خون نشسته بود! می رفت روز و خیره در اندیشه ای غریب دختر کنار پنجره محزون نشسته بود! "فروغ فرخزاد" **************************************** نغمه بلبلان و نوای چلچله ها در لابلای درختان مرا به سوی پنجره می کشاند.پنجره را می گشایم و به دوردستها خیره می شوم.عطر بهارنارنج مشامم را نوازش می دهد.بهار خاصیتش این است: حس عشق با خود می آورد-حس امید-حس سپید دوستی!میشود حتی برای لحظه ای خود را از مرداب اندوه به سرزمین رویا سپرد!می توان شور بهار را در شعرهای سهراب-در شکوفه های خندان گیلاس-در عطر بهار نارنج-در نوازش نسیم در واژه های سبز جستجو کرد........ من در روزهای آفتابی هم دفتری خیس از کلمات دارم....هر گاه دلتنگ می شوم به سراغ تک شاخه گل سرخ کنار باغچه می روم....سفره احساسم را باز می کنم و تو را از میان هزاران دقیقه فریاد می زنم..تو را آنگونه که می خواهم جستجو می کنم...یادت را برمیدارم و در لابلای دفترم حبس می کنم.....تو نباید بدانی!در سکوت گمنام سینه ام با تمام وجود فریادت میزنم........ناگاه در عمق وحشی احساسم صدای گامهایت را می شنوم.........پریشان و خسته- آرام با با گونه هایی خیس از اشک در لابلای درختان پنهان میشوم تا هرگز مرا نیابی..........ولی تک شاخه گل سرخ کنار باغچه را چیده ام و برایت گذاشته ام بردار و برو و همیشه شادکام باش...................! "یاسمین" |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1 اردیبهشت1385ساعت 12:22 توسط یاسی |
|
|
و خداوند تو را ای عشق در سبزترین روز آفرید و بهار رشته ای از گیسوان سرسبز توست.قبل از تو هیچ کجای زمین معطر نبود و رویاهای درختان تهی از بهار بود.
شب ژرف بود و شالیزارها سرد و پایان سال پایان زمستان نبود که آغاز آرزوهای یخزده و پراکنده بود.کسی نمی توانست آواز قناریها را بشنود و در لابلای علفها دنبال فردا بگردد.
و خداوند عشق را زودتر از سیبها آفرید تا شاعران بهانه ای برای سرودن داشته باشند. باغ خشک بود و پنجره ها خاموش-گریه و لبخند نبود.فراق و پیوند نبود.نه دلی می طپید و نه نسیمی می وزید.روبرو مه بود و سکوت-تنهایی بود و همه در خلوت خود ناشناس مانده بودند.
و خداوند تو را ای عشق در نخستین باران جهان آفرید.نگاه پروانه ها که به تو افتاد زیبا شدند نگاه درختان که به تو افتاد بهار شدند.نگاه صحرا که به تو افتاد دریا شد.نگاه من که به تو افتاد انسان شدم!
و خداوند تو را در نخستین تنفس خود آفرید تا ستاره هایی که در افق نامعلوم زندگی می کنند به شوق دیدار تو بتابند وسال را به پایان برند!
و خداوند عشق را آفرید تا من به شوق آن قلبم بازهم بطپد و به روی زندگی لبخند بزنم!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 فروردین1385ساعت 14:8 توسط یاسی |
|
|
صفحه نخست پست الكترونيك آرشيو |
| درباره وبلاگ |
برای آرزوهایی که می میرند سکوتی می کنم سنگین تر از فریاد!
|
| نوشته هاي پيشين |
|
اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 |
|
RSS
مجيد شر |